شاخ
شاخ» روایت ملال و گاه آشفتگی دو سرباز است که در منطقهای بیابانی، دوران سربازی خود را میگذرانند. عکس هنر پیشه ها ، کوبلن بافی ، نشستن پای بساط ،سرو کله زدن با دختر بیسیمچی عرب ، رابطه عاطفی با مرغ و خروس ،تک درخت و...
«از مشغولیات دوسرباز داستان است . جنگ تمام شده اما اثر آن بر منطقه و بر آدمها هنوز هست؛ با جنازههایی که پوسیدهاند به صورت ، روی شن افتادهاند،
که دراین یادداشت به چند نکته اشاره می کنم .
1- مجموعه داستان شاخ به لحاظ طرح مسائل و روابط انسانی درفضای جغرافیایی محدود، خوب ازپس قصه سازی برآمده است . شاخ یک اثر نمادین است . در واقعیت ملموس و مشهود پس ازجنگ ، شخصیت ها گمشده ای دارند . که برای دستیابی به آن دلخوش اند . دختر بسیم چی که حضورش بیشتر روانی و معنوی است . جذبه صدایش " سیا " را نا آرام وبیتاب کرده است . سیا عاشق است . یک عاشق ناآگاه ، که از طریق صدا عاشق دختربیسیم چی شده است .
2-تصویرها در داستان خیلی واضح وگویاست .شاخ به لحاظ علاقه نویسنده به عکاسی ، تصویرهای خوبی از محل زندگی دوسرباز ، تک درخت ، مرغ وخروس و سنگر ارائه می دهد که توی ذهن خواننده می نشیند و جذاب است .
3- داستان بطور ضمنی این سوال را مطرح می کند که آیا شرایط ترس و گریز جنگ بهتر است یا روزهای ساکت و آرام بعداز جنگ که مملواز تکرار است .
4- در داستان دوسرباز هیچ فیدبکی به گذشته جنگی که برآنها گذشته است ندارند .اصلا از جنگ از خاطرات خوب و بد ش از همرزمان و دوستان مجروح و زخمی حرفی ردو بدل نمی شود گویی تازه به آنجا آورده شده اند .
5- مرغ و خروس نماد زندگی است . نماد پویندگی و اتصال است . هر عامل بیرونی که بر فضای داستان اضافه می شود . در تغییر ذهنیت شخصیتهای داستان بی اثر است .
6- شخصیتهای داستان منفعل اند . برای برون رفت از شرایطی که برآنها تحمیل شده است . دست به کاری نمی زنند.
7- دیالوگهای بین راوی و سیا به خواننده درارائه تصویر درست از شخصیت آن کمکی نمی کند .گاهی طولانی بودن آنها خواننده را دلزده وخسته می کند .
8- تک درخت می توانست سوژه خوبی برای جذابیت اثرهوشمند زاده باشد . اما حضور مرغ و خروس با جلف بازی های دوسرباز از نقش و اهمیت آن کاسته است . اینکه درخت را چه کسی آب می دهد . اینکه رد دختر را بل دوربین نزدیک درخت دیده اند. و... مواردی است که خواننده منتظر است درباره شان بیشتر بداند .
9- مرغ و خروس نماد وسمبل پویندگی و زندگی است . جفت گیری شان دعوا و جنگ شان دانه برچیدن شان ،آواز خواندشان و.... آوردن آنها به صحنه زندگی راکد و پریشان حال دو سرباز فضای حاکم برداستان را تلطیف نموده اما کافی نیست .
10- تیپ شناسی شخصیتهای داستان " راوی و سیا " نیز درخور توجه و تعمق است . سیا عاطفی مسلک است . او با عینک قلب و احساس زندگی می کند و راوی با عقل و تدبیر به قضایا واتفاقات می نگرد .طبیعی است این دو شخصیت هم را خوب درک نمی کنند .
قسمت زیبایی از داستان
سوزن را از گوشه ی لب دختره بیرون کشیدم و از سوراخ بالایی رد کردم . اگر یک کم جا به جا بود ، دنده دنده می شد . ولی شانسم زده بود و درست روی خط می رفتم . آن هم روی خط لب که از همه مهم تر بود .
سیا گفت : عجب لبی داره !
گفتم : مگه چشمش بده ؟
گفت : نه ولله . چشمشم خوبه .