هزار خورشید تابان
نویسنده:خالد حسینی
متر جم:پریسا سلیمان زاده،زیبا گنجی
ناشر:انتشارات مر وارید
چاپ چهارم،۱۳۸۷
تعداد صفحات : ۴۵۱ صفحه
قیمت:۵۸۰۰ تومان
برنده ی جایزه ی "روزی روزگاری "برای بهترین ترجمه
زنانی رادر کشورم دیدم که همراه کودکانشان از کنار دیوارها با شتاب عبور می کردند.زنان برقع پوشی که درست مثل خورشید در پس ابر مانده اند،دوست داشتم بدانم در این سی سال ،در مسیر تند باد سرنوشت افغانستان چه بر آنها گذشته است. همان جا بود که تصمیم گرفتم داستانی در باره ی زنان سر زمین ام بنویسم،خورشیدهای تابانی که در پس برقع ها پنهان هستند.
"هزار خورشید درخشان" روایت زندگی دو زن افغان، مریم و لیلا، است که زندگی شان در یک حادثه به هم پیوند می خورد.مریم میوه روابط یک مرد ثروتمند هراتی،جلیل، با خدمتکارش،نانا، است که برای جلوگیری از لکه دار شدن آبروی خانواده جلیل، به اجبار به عقد یک کفاش ساکن کابل در می آید. لیلا نیز دختر یک زوج متجدد است که پس از از دست دادن والدینش در حادثه برخورد موشک با خانه شان، چاره ای جز ازدواج با رشید پیدا نمی کند و هووی مریم می شود. تمامی جنگهای چندین سال اخیر افغانستان، از حمله روسیه تا پیدایش طالبان و پس از آن اشغال توسط نطامیان آمریکا، با جزئیات بیشتر نسبت به "بادبادک باز" رمان قبلی نویسنده ذکر شده است. این کتاب نیز مانند اثر قبلی نویسنده به دلیل اسامی فارسی شخصیت های آن برای خوانندگان ایرانی بسیار ملموس است.اسم کتاب از این بیت صائب تبریزی درباره کابل برداشت شده است:
حساب مه جبینان لب بامش که می داند دو صد خورشید رو افتاده در هر پای دیوارش
قسمت های زیبایی از کتاب
مثل عقربه قطب نما که رو به شمال است ، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا می کند .
دل مردها نانجیب است ، نانجیب مریم . مثل رحم مادر نیست . ازش خون نمی ریزد ، بزرگ نمی شود که برایت جا باز کند .
پس از 4 سال ازدواج مریم به روشنی می دانست وقتی زنی بترسد ، چطور مدارا می کند .و مریم می ترسید .
لیلا یک حقیقت اصلی را در مورد زمان آموخته بود : زمان مثل آکاردئونی که پدر طارق گاهی آهنگ های قدیمی پشتو را با آن می نواخت ، بسته به حضور یا غیبت طارق فشرده می شد یا کش می امد.
ازدواج را می شود عقب انداخت اما تحصیل را نه .
اگر کسانی همه عشق و محبتشان را نثار بچه های اول کرده اند، دیگر نباید بچه دار شوند .
از تمام دشواری هایی که آدم باید با ان رو به رو شود ، هیچ چیز به اندازه عمل ساده انتظار کشیدن مجازات کننده نیست .
لیلا انجا دراز می کشید و گوش می داد و آرزو می کرد کاش مامان توجه کندکه او ، لیلا شهید نشده و زنده است و کنار او در بستر است و امیدها و اتیه ای دارد . اما می دانست که آینده او نمی تواند با گذشته برادرهایش برابری کند .
لیلا یادش آمد که یک بار از مامان شنیده بود که به بابا گفته با مردی ازدواج کرده که اعتقاد ندارد . مامان نمی فهمید . مامان نمی فهمید که اگر به ایینه نگاه کند ، تنها اعتقاد راسخ زندگی بابا را می بیند که یک راست به او زل زده است .
همیشه چیزی هست ، چیز دیگری که بتوانند از ادم بگیرند .
پ ن:این کتاب با ترجمه ی مهدی غبرایی هم در بازار موجود است که ترجمه ی روان وخوبیست.اما انتشارات در دانش بهمن هم این کتاب را با ترجمه ی دیگری چاپ کرده که اصلا قابل قیاس با دو ترجمه ی دیگر نیست.
کتاب هزار خورشید تابان روان وخواندنیست گرچه داستان درد ورنج زنان افغان است اما بسیار گیراست.