پنج کتاب

نام کتاب : پنج کتاب ( دیوان کامل فروغ فرخزاد )

شاعر : فروغ فرخزاد

ناشر : انتشارات فرشید

چاپ اول

تعداد صفحات : ۳۴۲ صفحه

قیمت : ۲۳۵۰ تومان

 

نامه های عاشقانه ی نیما

نام کتاب : نامه های عاشقانه

نویسنده : نیما یوشیج

ناشر : بازتاب نگار

چاپ دوم ، ۱۳۸۷

تعداد صفحات : ۴۴ صفحه

قیمت : ۸۰۰ تومان

پ ن : ناشر در مقدمه مدعی شده است که باید چندین و چند بار با تامل این نامه ها را خواند ولی این نامه ها از نظر نوشتار و  نظر محتوا و بیان احساس چیزی در خور توجه ندارند .

 

اوهام

نام کتاب : اوهام

نویسنده : ریچارد باخ

مترجم : سپیده عندلیب

ناشر : انتشارات نیلوفر

چاپ چهارم ، ۱۳۸۴

تعداد صفحات : ۱۵۲ صفحه

قیمت : ۱۵۰۰ تومان

 

پ ن : کتاب ارزش یکبار خواندن را هم ندارد.

 

گل های معرفت

نام کتاب : گل های معرفت ( مجموعه سه داستان )

نویسنده : اریک امانوئل شمیت

مترجم : سروش حبیبی

ناشر : نشر چشمه

چاپ هفتم ، ۱۳۸۹

تعداد صفحات : ۱۶۶ صفحه

قیمت : ۳۵۰۰ تومان

 

 

گل های معرفت سه داستان کوتاه است از سه مذهب مختلف . راه هایی برای کشف حقیقت و آرامش زندگی . راه هایی که چه ایمان داشته باشیم چه نداشته باشیم بیاموزیم که زندگی را پاس بداریم . بیاموزیم که باید به خوبی اعتقاد داشت و درونی شدن این اعتقاد باعث رشد و کمال ما می شود .

میلارپا : داستان در مذهب بودا جریان دارد . سیمون که در پاریس زندگی می کند متوجه می شود که در سالیان قبل در کالبد مردی به نام سواستیکا در صحرای تبت زندگی می کرده و دشمن میلارپا بوده و برای رسیدن به آرامش باید صدهزار بار داستان میلارپا را تعریف کند . میلارپایی که به آرامش درون دست یافت .

ابراهیم آقا و گل های قرآن : در مذهب اسلام جریان دارد . موسی پسری یهودی است که زندگی سردی دارد و ناامید و خسته است . ابراهیم آقای مسلمان مغازه داری در محل آنهاست که با موسی دوست می شود . ابراهیم آقا به او درس زندگی ، درس مرد شدن و درس مستقل بودن را می دهد . ابراهیم آقا به او قدرت تجربه کردن را می آموزد .

اسکار و بانوی گلی پوش : اینجا بحث مسیحیت و عید نوئل است . اسکار که سرطان دارد در بیمارستان بستری است . او می داند که به زودی خواهد مرد و از ناباوری دیگران دلگیر است . مامی رز پرستار پیر به او می گوید هر روز نامه ای به خدا بنویس و از او هدیه ای معنوی بخواه هم برای خودت هم برای دوستانت .

عالی بود . یکی از بی نظیرترین کتاب های زندگیم بود . به خصوص داستان آخر بغض کردم گریه کردم و آموختم . چه قدر دلم گرفت چه قدر دلم خواست منم به خدا نامه بنویسم چه قدر حس کردم دلم پره .

کتاب های آقای اشمیت حرف ندارن . خوبه بدونید ایشون استاد فلسفه دانشگاه بودند .  

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هیچ چیز غم انگیزتر از مشاهده ی تبهکارانی نیست که خود را به خوبی و بدی یکسان وا می سپارند و در هر دو راه به همان آسانی توفیق می یابند . این قهرمانان قدسی دلم را تنگ می کنند .

 آدم همیشه به داستان هایی که نقل می کند آلوده می شود .

 مادرم خیلی کار خوبی کرده بود که بعد از تولد من دست پوپول را گرفته و رفته بود چون همین تو سری خوردن با خاطره ی پوپول کار آسانی نبود ، حالا اگر مجبور می بودم مدام با برادری به زرنگی پوپول زندگی هم بکنم چه می شد ؟ خدا نصیب نکند . من از عهده ی این زندگی برنمی آمدم .

 عشق تو به اون مال خودته . بگذار عشقت را نخواد ، ولی هر کاری که بکنه نمی تونه چیزی رو عوض بکنه . فقط سر خودش بی کلاه می مونه ، همین . بازنده اونه مومو ، چیزی که تو می دی ، تا ابد مال تو می مونه . اما چیزی را که می خوای برای خودت نگه داری برای همیشه از دستش دادی !

 وقتی می خوای بدونی تو محله ی پولدارا هستی یا وسط گداها ، به زباله هاشون نگاه کن . اگه نه اثری از زباله دیدی نه از سطلش بدون که اهل محل خیلی پولدارن . اگه سطل دیدی اما اثری از زباله نبود مردم پولدارن ولی نه خیلی !اگر زباله ها کنار سطل ها ریخته بود معلومه که مردن نه پولدارن نه گدا . اگر فقط زباله دیدی و اثری از سطل نبود ، مردم فقیرن و اگه مردم توی زباله ها می لولیدن خیلی گدان .

 ما خیلی تفریح می کردیم . چشمهای مرا می بست و به اماکن عبادت می برد و من از بوی محل مذهب حاکم در ان مکان را حدس می زدم .
" اینجا بوی شمع می یاد حتما کلیسای کاتولیکه "
"درست گفتی سنت آنتوانه "
" اینجا بوی کندر می یاد ، باید کلیسای ارتدکس باشه . "
"درست گفتی ، سنت سوفیاست "
" اینجا بوی پا می یاد ، حتما مسجده . عجب بوی تندی !"

 وقتی وارد شدیم گفتم : " عجب دانسینگی !"
" اینجا تکیه است . دانسینگ نیست . یک جور دیره ، مومو ! کفشات رو در آر . "
و آنجا بود که اولین بار دیدم آدم ها می چرخند . درویش ها خرقه های گشاد و نرم و سنگین به تن داشتند و صدای دف در فضا می پیچید و درویش ها فرفره می شدند .

 مامی رز من احساس می کنم مردم برای خودشون یک بیمارستان دیگه غیر از این یکی اختراع کردن . پیش خودشون خیال می کنن که مردم فقط برای خوب شدن میان بیمارستان . در صورتی که بعضی ها هم می یان بیمارستان که بمیرن .

 "خدا چرا می گذاره که ما ناخوش بشیم . یا بدجنسه یا زیاد عرضه مرضه نداره . "
"اسکار ، ناخوشی مثل مرگ یک جور واقعیته . مجازات که نیست . "

 هر روز دنیا را به چشمی نگاه کن که انگاری بار اول است که چشم باز کرده ای !

 

فرسودگی

نام کتاب : فرسودگی

نویسنده : کریستین بوبن

مترجم : پیروز سیار

ناشر : انتشارات آگاه

چاپ سوم ، ۱۳۸۵

تعداد صفحات : ۱۰۶ صفحه

قیمت : ۱۵۰۰ تومان

 

تماما مخصوص

نام کتاب : تماما مخصوص

نویسنده : عباس معروفی

ناشر : نشر گردون

چاپ دوم ، ۱۳۸۹

تعداد صفحات : ۳۹۶ صفحه

قیمت : ۵۰۰۰ تومان

 

فرآورده های ترکیبی و درمان بیماریها

نام کتاب : فرآورده های ترکیبی و درمان بیماریها

نویسنده : دکتر مریم فرد شاهین ، دکتر یونس پناهی

ناشر : انتشارات نور دانش

چاپ اول ، ۱۳۸۱

تعداد صفحات : ۲۴۹ صفحه

قیمت : ۲۷۰۰ تومان

مونالیزای منتشر

نام کتاب : مونالیزای منتشر

نویسنده : شاهرخ گیوا

ناشر : انتشارات ققنوس

چاپ دوم ، ۱۳۸۹

تعداد صفحات : ۲۰۸ صفحه

قیمت : ۳۸۰۰ تومان

 

 «ديويد لاج» تئوريسين ادبي و استاد به‎نام ادبيات که حالا ديگر کتاب‎هايش به يک دانشگاه رايگان تبديل شده، در مقاله‌اي با اشاره به حضور تاريخ در داستان مي‌نويسد: «داستان‎نويسان بزرگي بوده و هستند که آثارشان کمابيش مورد توجه قرار مي‌گيرند، اما از ميان آن‎ها تنها عده‌اي در ذهن مانده‌اند که بخشي از زندگي انسان را روايت کرده‌اند. اين روايت يا روانکاوانه است يا داستاني سرراست و مهيج و البته در هر دو، اين مسئله مشهود است که رمان‌درماني در دستور کار قرار داشته است. وقتي نويسنده به اين باور برسد که مي‌تواند با خلق اثري به اين مهم [يعني رمان‌درماني] دست يابد، همين حس را به مخاطب هم منتقل مي‌کند…»

نمي‌دانم کتاب «موناليزاي منتشر» حقيقتا اثري روانکاوانه است يا برخاسته از ناخودآگاه نويسنده‌اش. شاهرخ گيوا، اما هرچه هست ويتريني است بزرگ از انديشه‌اي که بدون شاخ و برگ اضافي با مخاطب در ميان گذاشته شده. و احتمالا به همين دليل است که چنين حسي را در مخاطب به‎وجود آورده که آن [اثر] مي‌خواهد داستان‌هايي خواندني روايت کند.

افسانه‌اي مثل يک نفرين ابدي در ميان خانواده‌اي پيچيده است و از دوران قاجار تا پهلوي، حتي زمان حال، عاشق و مجنون‎شان کرده است. «موناليزاي منتشر» کتابي که 9 فصل دارد و هر فصل آن را به‎طور جداگانه، به عنوان يک داستان کوتاه مي‌توان خواند و لذت برد. گيوا نويسنده جواني است که در اين کتاب به دليل پرهيز آگاهانه و شايد هم ناآگاهانه از درگير شدن همه‌جانبه با موضوع‌هاي روز، گريزي به گذشته زده است. قوم قويونلوها با قاجار وصلت مي‌کنند و در اين بين، ماجراي يک عشق موروثي به ميان مي‌آيد. عشقي که نسل به نسل مي‌چرخد و هرکدام که عاشق مي‌شوند، سرانجام‎شان جنون و مرگ است. درخشش قابل‎تحسين شاهرخ گيوا در کاربرد زبان چند‌حسي و چند‌ظرفيتي و رفتاري است. اين‎طور به‎نظر مي‌آيد که او برخلاف نويسنده‎هاي هم‌نسلش حساسيت خاصي روي زبان داستاني دارد. شايد از اين روست که برخي منتقدان موناليزاي منتشر را متأثر از نويسنده‎هاي شاخص ايراني مي‌دانند. به گونه‌اي که تأثير بسيار زياد او از صادق هدايت به جهت نگاه دوگانه‌اي است که از چهره زن شرقي دارد و جاهايي هم متأثر از هوشنگ گلشيري است. در بخش‌هايي از اين رمان، مخاطب به ياد «شازده احتجاب» مي‌افتد. موناليزاي منتشر کتاب دوم شاهرخ گيوا به‎حساب مي‌آيد بعد از «مسيح، سين، نخبان قهوه و سيگار نيم‌سوخته.»

اما گيوا چطور به نوشتن رمان روي آورده است، آن هم در حالي‎که بسياري نوشتن داستان کوتاه را بر خود روا مي‌دانند. خودش در جايي گفته: «مي‎دانيد فکر مي‌کنم اين انتخاب من نيست. انتخاب ناخودآگاه من است. من نمي‌توانم قصه کوتاه بنويسم. اين واقعيت مسئله است. شايد من بيشتر از سه يا چهار داستان کوتاه (اگر تعريف واقعي داستان کوتاه نوشتن را مدنظر داشته باشيم) ننوشته‌ام. هر وقت خواستم اين کار را بکنم، حداقل چند صفحه کشيده شده که آن هم مرا اقناع نکرده است. خودم فکر مي‌کنم روحياتم به قصه کوتاه نزديک نيست. شايد هم توانايي‌اش را ندارم که داستان کوتاه بنويسم. يادم هست اولين‎باري هم که قرار شد داستان کوتاه بنويسم، وقتي شروع کردم به نوشتن، حدودچندصفحه شد و قرار بود با يک ناشر اين کتاب را کار کنم که با مشکلاتي رو‎به‎رو شد و کتاب خوشبختانه منتشر نشد. البته از بابت چاپ نشدنش خيلي خوشحال هستم، چون واقعا کار خوبي نبود. واقعا نمي‌دانم چرا مورد پسند ناشر قرار گرفته بود! به هر صورت اين‎طور بگويم که شايد توانايي قصه کوتاه نوشتن را ندارم يا شايد برعکس بشود گفت که توانايي قصه بلند نوشتن را دارم.»

زباني که گيوا در اين اثر به‎کار برده، برگ برنده او محسوب مي‌شود. زباني چند وجهي که توانسته قابليت‌هاي اين رمان را نشان دهد. حتي تک‌گويي‌ها که گاه با جملاتي [در کتاب‌هايي ديگر] متمايز از بافت داستان نوشته مي‌شوند، اين‎جا باز هم با همان ابزار صيقل داده شده‌اند.


از سوي ديگر استفاده از راويان متعدد در اين رمان نشان از تسلط نويسنده به عرصه‌اي دارد که در آن قصه‌اش را روايت کرده است. مثلا در بخش غبار ثانيه‎ها نويسنده با ابزار «ما راوي» يا راوي جمع داستان را روايت مي‌کند و اين در حالي است که بخش اول رمان تک‌گويي حساب شده‌اي است به شيوه اول شخص. گيوا درباره زبان به کار رفته در اين داستان، چنين مي‌گويد: «من هميشه معتقدم که زبان مهمترين عامل براي ساختن فضاست. نوع کلمات و گفتار آدم‎ها چيزي است که مي‌تواند به ساخته شدن فضا بسيار کمک کند. اين است که من اگر بر مي‌گردم به زبان آدم‌هاي ??? سال پيش بايد خودم را نزديک کنم به زبان و گفتار آدم‌هاي آن مقطع زماني؛ نه اين‎که دقيقا هر آن‎چه را آن زمان بوده است اجرا کنم، اما بايد کشف کنم که چه زباني و چه کلماتي من يا خواننده‎ام را مي‌تواند به آن زمان ببرد و از آن زمان استفاده کنم تا مخاطب من با تمام دانستگي‌اش باور کند که در مقطع زماني خاصي ايستاده است. اين است که تمام سعي خودم را کرده‌ام که اين‎ها خوب از کار در بيايد. حال چه اتفاق خوب يا بدي در اين کار افتاده است واقعا بايد از زبان مخاطبان کار شنيد؛ من نمي‌دانم در اين کار چقدر موفق يا ناموفق بوده‌ام.»

در يکي از فصل‌هاي کتاب که جزو فصل‎هاي اولي است که گيوا نوشته، عشقي که شخصيت داستان به تخت جمشيد دارد ديگر آن معناي عشق فيزيکي را ندارد. در واقع يک‎جور عشق به تاريخ و گذشته است. البته احتمالا خيلي از بخش‌ها امکان چاپ پيدا نکرده. بعد همين عشق است که احتمالا گسترش پيدا کرده و جور ديگري مطرح شده. چون به‎نظر مي‌رسد همين عشق قابليت آن را دارد که حرف‎هاي ديگري بزند و همان سوژه مجنون‎وار اين پتانسيل را داشته که چيزهايي ديگري مطرح کند.

خواننده اگر کمي دقيق شود، مي‌تواند به اين نکته برسد که اين عشق فقط يک عشق فيزيکي نيست، اما فصل‎هاي آخر به‎دليل اين‎که به زمان حال نزديک مي‌شده نويسنده را کمي دچار خودسانسوري کرده!

در هر صورت، موناليزاي منتشر در شرايط کنوني و روزگار بد ادبيات داستاني، اتفاقي ميمون و مبارک است و اميدوارم نويسنده در همين راه که قدم گذاشته، مصمم به راهش ادامه دهد. البته گيوا چندبار از پخش بد کتابش گله کرده، اما بايد به اين نويسنده جوان گفت که کار خوب، ديده مي‌شود همان‎طور که کار خودش ديده شده و ما هم اميدواريم کارهاي بعدي‌اش بهتر توزيع شوند.


قويونلوها خانواده‌اي اشراف‌زاده و منتسب به دربار و حكومت قاجار هستند. افسانه‌اي در ميان اعضاي اين خانواده وجود دارد كه بر اساس آن، اگر هريك از آنها عاشق بشوند، سرانجامشان به جنون و مرگ منتهي خواهد شد. داستان حاضر، روايت اين دل‌دادگي‌هاي جنون‌آميز و بازگوكنندة عشق مورثي در ميان خانداني اصيل است؛ ماجراهايي كه از اوايل دورة قاجار آغاز مي‌شود و با گذر از آن به دوران پهلوي و سرانجام به سال‌هاي اخير مي‌رسد.

 

خانه خوبرویان خفته

نام کتاب : خانه خوبرویان خفته

نویسنده : یاسوناری کاواباتا

مترجم : رضا دادویی

ناشر : انتشارات آمه

چاپ اول ، ۱۳۸۹

تعداد صفحات : ۱۶۰ صفحه

قیمت : ۳۲۰۰ تومان

 

نگران نباش

نام کتاب : نگران نباش

نویسنده : مهسا محب علی

ناشر : نشر چشمه

چاپ هفتم ، ۱۳۸۹

تعداد صفحات : ۱۴۷ صفحه

قیمت : ۳۰۰۰ تومان

در هياهوي پس زلزلۀ پيش‌ آمده و آمادگي همه براي فرار از تهران، عده‌اي جوان بدون توجه به اوضاع پيش آمده، دچار هيجان شده و موضوع را وسيله‌اي براي تفريح خويش قرار داده‌اند. در اين ميان «شادي»، كه به سختي معتاد است، بي‌توجه به خواهش‌هاي مادر خويش براي همراه شدن با خانواده در سفر، در پي دوستان خود است تا مقداري مواد مخدر به دست آورد. او به پس‌لرزه‌هاي پياپي توجهي نشان نداده و هم‌چون گذشته رفتار مي‌كند. از نگاه بي‌رنگ او هيچ‌چيز حتي جان انسان، ارزشي ندارد. او در لحظه‌هاي آغازين شب، در حالي كه بيش‌تر افراد خانواده‌اش گريخته‌اند، برادر بي‌خيال و هيجان‌طلب خويش را مي‌يابد كه با آرامش بر مبلي در مغازه‌اي نشسته و بر همۀ آنان كه در تلاش‌اند تا خود را نجات دهند، مي‌خندد.

*******

رمان «نگران نباش» نوشته مهسا محبعلي در طول يک‎سال به چاپ پنجم رسيد و در طول همين مدت نيز توانست نگاه منتقدان را به خود جلب کند. داوران دهمين دوره جايزه منتقدان و مطبوعات آن را به‎عنوان بهترين رمان سال ???? برگزيدند و همين نکته شايد بهانه‎اي باشد براي خيلي‎ها تا دوباره‎خواني اين اثر را ضروري بدانند.

«نگران نباش» داستان زندگي دختري است که اعتياد وادارش مي‎کند در يکي از بحراني‎ترين روزهاي پايتخت، بي‎خيال همه‎چيز، خيابان‎ها را در جست‎وجوي تهيه مواد زير قدم‎هايش بگذارد. شادي در خانواده‎اي مرفه زندگي مي‎کند، اما تنها حلقه ارتباطي‎اش با آدم‎هاي جهان پيرامون، مواد مخدر است. روزي که زلزله مي‎آيد و خيلي‎ها فرار را بر قرار ترجيح مي‎دهند و خانواده‎اش آماده مي‎شوند تا به ويلاي شمال پناه ببرند، از سفر طفره مي‎رود و به هر شکل ممکن، مي‎خواهد خودش را به ساقي برساند. همين سطرها براي مخاطباني که هنوز کتاب را نخوانده‎اند و اين يادداشت را از خاطر مي‎گذرانند بايد کافي باشد تا بعد‎ها که اين اثر را در دست‎هاي‎شان گرفتند لذت تعقيب داستان را بيشتر مزه مزه کنند.

سوژه‎اي که نويسنده آن را دستمايه رمانش قرار داده، درست شبيه پياده‎روي بر لبه‎هاي پرتگاه است. پرتگاهي که هر لحظه ممکن است بلغزد و او را از بلند‎ترين نقطه به اعماق دره بيندازد، اما شخصيت‎پردازي موفق و موقعيت‎هاي مکاني و زماني ملموس، مخاطب را مجاب مي‎کند تا فصل به فصل کتاب را ورق بزند و ناگهان خودش را در صفحه‎هاي پاياني ببيند.

مهمترين نکته‎اي که درباره رمان «نگران نباش» به چشم مي‎آيد، پرداختن به مضمون اعتياد است که اتفاقا در ادبيات داستاني ما تکراري است. تاکنون نويسندگان زيادي درباره اعتياد و آدم‎هاي درگير با آن نوشته‎اند، اما تفاوت رمان محبعلي با بقيه آثاري که در اين حوزه نوشته شده در نوع نگاه نويسنده و برخوردش با جهان يک دختر معتاد است.

موقعيت‎هايي که او به تصوير مي‎کشد، گواه اين ادعاست که مدت زمان زيادي وقت گذاشته و به کنکاش جهان اعتياد پرداخته است. تم قصه به شکل عجيبي واقعي است و اين نکته را مخاطباني تأييد مي‎کنند که سال‎ها درگير اين بيماري بوده‎اند و حالا به‎عنوان يک مخاطب عادي کتاب را خوانده‎اند.

او تنها راوي زندگي است. نه امر و نهي مي‎کند و نه آن‎قدر سياه‎نمايي که مخاطب را به تهوع در بياورد. شايد دليل عدم استقبال و ناموفق بودن آثار نويسندگاني که پيشترها به اين سوژه پرداخته‎اند، همين نکته‎هاي ظريفي است که محبعلي با هوشياري از دام‎شان گذشته. او به اين نتيجه رسيده است که عرصه داستان‎نويسي مجال مناسبي براي درس اخلاق و انتقاد نيست. همين که داستان آيينه زلال جهان پيرامون باشد، کافي است و نويسنده به تعهدش عمل کرده است.

شايد خيلي‎ها با خواندن اين کتاب انگشت‎هاي اتهام را به‎سمت راوي نشانه گرفته‎اند و هزار تهمت ناروا را به يک نويسنده روشنفکر و مهمتر زن ايراني نسبت داده‎اند و دنياي شادي را با دنياي بيروني نويسنده مقايسه کرده‎اند، اما همين تأثير‎گذاري نشان از موفقيت داستان است که تا اين اندازه باورپذير شده است. يعني جسارتي که مهسا محبعلي از خود بروز داده تا اثري شکل بگيرد که پاره‎اي از واقعيت‎هاي موجود جامعه ايراني است. جسارتي که جوهره نوشتن است و نويسندگان زيادي بي‎اعتنا از کنارش مي‎گذرند.

آ‎ن‎جا که شادي در زير زمين خانه اشکان با جسد نيمه‎جان او در حمام روبه‎رو مي‎شود که با ترياک خودکشي کرده و شير مي‎خوراندش تا بالا بياورد و ذره‎هاي ترياک را در شير مي‎بيند و با حسرت ياد‎آوري مي‎کند که يک بيست و پنج گرمي را بالا انداخته، يکي از تلخ‎ترين تصويرهاي ممکن ساخته مي‎شود. تصويري گزنده که در سپيدي‎ها محو شده است و خواننده در ذهنش به حال و روز غم‎انگيز دختري فکر مي‎کند که هر لحظه ممکن است دست دراز کند و سياهي‎هاي ترياک را از بالا‎آورده‎هاي اشکان، بيرون بياورد. نويسنده حدس اين سطرها را بر عهده مخاطب مي‎گذارد تا تخيلش را به بازي بگيرد و زيستن به شکلي ديگر را تجربه کند.

ساختار شهري رمان«نگران نباش» براي من ياد‎آور فيلم «زير پوست شهر» است. شهري که پشت زرق و برق‎هاي چشم‎نوازش، آشفتگي و توفان و موج پنهان است. توفاني که ممکن است روزي از راه برسد و يقه همه آدم‎هايش را بگيرد. در پشت آرامش ظاهري اين شهر عجيب و غريب و عبوس که زيبايي‎ها هم به نوعي هول‎آور جلوه مي‎کنند، اين‎جا که ماشين‎ها از هم سبقت مي‎گيرند تا از شر خيابان‎هاي شلوغ خلاصي يابند و به دامنه‎هاي آرامش برسند، آدم‎هايي نفس مي‎کشند که سرنوشت آن‎ها درست شبيه آدم‎هاي فيلم «زير پوست شهر» و رمان «نگران نباش» لبريز دلواپسي است. فرقي هم نمي‎کند مثل فيلم رخشان بني‎اعتماد از طبقه پايين‎دست جامعه باشند و يا شبيه شادي از طبقه‎اي که اصطلاحا مرفه به‎شمار مي‎آيند. مهم اين‎جاست که هر کدام‎شان به‎نوعي با کج‎تابي‎هاي جامعه دست و پنجه نرم مي‎کنند. کنار هم قرار گرفتن اين دو اثر يعني اين‎که دنيا در نهايت به يک نقطه ختم مي‎شود و تقابلي بين آدم‎ها وجود ندارد. بالا دست و پايين دست هر دو به يک اندازه از فراز و فرود‎ها رنج مي‎برند و سهم‎شان از شادي مساوي است. انگار براي هر دو طيف، آرامش گمشده‎اي است که تصوير کم‎رنگي از آن را به ياد نمي‎آورند.

مهسا محبعلي راوي زندگي آدم‎هايي است که ناهنجاري را هنجار مي‎دانند. قصه نسلي که هويتش را گم کرده و در جست‎وجوي هيچ، چرخ مي‎زند. اصطاحات عاميانه‎اي که نويسنده استفاده مي‎کند تا خواننده فضاي داستان را بيشتر لمس کند، در بيشتر مواقع جواب مي‎دهد؛ هرچند گاهي همين اصطلاحات روي اعصاب مي‎رود، به‎ويژه شعرهايي که انتخاب کرده و در لابه‎لاي ديالوگ‎ها جا داده است.

مي‎گويند مشت نمونه خروار است و همين عده از جوان‎هايي که سرنوشت‎شان به هم گره خورده نماينده نسلي هستند که اين‎گونه دنيا را در حلقه‎هاي دود خلاصه مي‎کنند. ساده انگاري است اگر خودمان را گول بزنيم و واقعيت‎ها را ناديده بگيريم. ساده‎انگاري است اگر فکر کنيم «نگران نباش» تخيل نويسنده‎اي است که در خانه پشت ميزش نشسته و مرغ خيال را پرواز داده و صفحات را سياه کرده است. او از ناخودآگاهي استفاده کرده است، اما مگر غير از اين است که ناخودآگاهي‎ها ريشه در آگاهي دوانده‎اند.

رمان «نگران نباش» از لحاظ تکنيکي آن‎قدر‎ها رمان قابل‎دفاعي نيست و نويسنده مي‎توانست روي شخصيت‎هايش بيشتر کار کند و اثر حجيم‎تري را تحويل مخاطب دهد. مي‎توانست فضاي بيشتري در اختيار خواننده بگذارد تا نفس تازه کند و با تمرکز بيشتري کار را دنبال کند. آشنايي‎اش با موتورسوار دم اسبي و ساکنان خانه دوستش سارا به پرداخت بيشتري نياز داشت. خيلي کار‎هاي ديگر هم مي‎توانست انجام بدهد، اما از نگاه من به‎عنوان يک مخاطب جدي ادبيات داستاني، اين‎که نويسنده راه بيفتد و در کوچه پس کوچه‎ها و خيابان‎ها قدم بزند و گاهي از پنجره‎ها به داخل خانه‎ها سرک بکشد و واقعيت‎هاي دور و برش را بنويسد، از هرچيز ديگري مهمتر است. شايد داوران جايزه منتقدان مطبوعات و مردمي که از اين اثر استقبال کرده‎اند هم همين نظر را داشته‎اند. کاري که مهسا محبعلي به‎عنوان نويسنده نسل جديد کرده است.


پیکر فرهاد

نام کتاب : پیکر فرهاد

نویسنده : عباس معروفی

ناشر : انتشارات ققنوس

چاپ هفتم ، ۱۳۸۸

تعداد صفحات : ۱۳۹ صفحه

قیمت : ۲۲۰۰ تومان

 

رمان "پیکر فرهاد " از این نظر که ادای دینی است به صادق هدایت - نویسنده شهیر ایرانی – قابل احترام وتعمق است اما به لحاظ نوع نگاه و زاویه ای که به عنصر زن ونوع مشابهتی که بین نظامی و نویسنده صادق هدایت دارد جای بحث و بررسی است .چه اینکه این دو از سرآمدان و مطرحان عرصه ادبیات ایران قدیم ومعاصر هستند.

 

ادامه نوشته