یکشنبه
یکشنبه داستانی امروزی است . داستانی واقعی اما نه متفاوت ، پیرنگ داستان آشفته حالی وطرد شدگی است .راوی داستان " آربی " به دلیل وضع پریشان حالی که (یکبار تجربه خودکشی ) دارد . از طرف خانواده طرد می شود . و ساکن خانه ای می شود که پنجره اتاقش روبه کوه باز می شود. به نقل از متن داستان (اگر آن گوشه دنج با آن پنجره ای که روبه کوه باز می شد نبود هیچ وقت اجاره اش نمی کردم.شاید هیچ جای دیگری را اجاره نمی کردم.....)
آربی هرجاکه برود آشفته حال است . وضع بهم ریخته اتاقش نیز آشفتگی وپریشان حالی اش را تایید می کند . شخصیت داستان واقعی است. آنقدر واقعی که تجربه خودکشی اش ، نامرتب بودنش ، رابطه با نیلوفر داشتنش و.... تعجب خواننده را برنمی انگیزد. بلکه آنهارا تصدیق می کند . از روایتهای تودرتوی که خواننده را گیج ومبهوت می کند درداستان یکشنبه خبری نیست . درداستان حادثه تصادف نیلوفر و مرگ محسن دوست راوی که کلیه اش را فروخته و بیماری ام اس گرفته به شیوه خبری و روزنامه ای بیان میشود که هول آوروتاثر برانگیز نیست . این هم به دلیل عدم توصیف کافی نویسنده از کاراکترهای داستان ازجمله نیلوفرومحسن است که درصفحات پایانی از سرگذشت آنها باخبرمی شویم .
ازبین ده شخصیت مطرح در داستان فقط " آربی " و جناب سرهنگ خوب توصیف شده اند. درباره شخصیتهای دیگر ازجمله( نیلوفر عمو میناس ، مژگان مادر راوی وشقایق و بابک ومحسن واحمد )شتابزدگی وکاستی در معرفی آنها دیده می شود .
درجای جای داستان یکشنبه با جناب سرهنگی مواجه می شویم که محکم واستوار احترام نظامی اش را برای راوی بجا می آورد . داستان که جلوتر می رود در صفحات پنجاه به بعد درمی یابیم که با روح سرهنگ مواجه هستیم نه خود سرهنگ . با توصیفاتی که نویسنده از سرهنگ می دهد خود سرهنگ نمادی است از یک روح خیرخواه ، و نجات دهنده که در مواقعی راوی –نوه اش -کارخوب انجام می دهد .سرحال و قبراق است و برعکس درمواقع پریشان حالی اونیز عبوس واخمو ست .
(سرکه می گردانم جناب سرهنگ وسط شلوغ و پلوغی ها ایستاده بود.دستهایش را طوری ازهمباز نگه داشته بود گویی می خواست بپرسد چه اتفاق افتاده ....ص26.)
(نه جناب سرهنگ ...همان عکس خندان که درقلبم باید می بود وحالا داشت به من می خندید " آه جناب خرچنگ تومردی برو پی کارت حوصلت رو ندارم ....ص76)
فصل بندی داستان یکشنبه براساس مقاطع زمانی : (امروز ، فردا ،ویک ربع بعد ،یک سال قبل،یک سال وچند هفته بعد،یک سال قبل ، یک سال و چند دقیقه ی بعد ، آخرهمان هفته ، چندروز قبل ، چندسال بعد ، چندسال قبل ) هیچ کمکی به خواننده نمی کند . خواننده با خواندن رویدادها و روایتهای داستان به مقاطع زمانی داستانها پی می برد.
عشق در یکشنبه جایگاهی ندارد. وفاداری تحمل وصبر آدمها نمود ضعیفی دارد . همه محو مشکلات خویش اند . پدرومادر و اطرافیان یک فرزند غیرعادی را برنمی تابند .
نوستالوژی بودن راوی در لابه لای داستان مشهود است . گردش هم که می رود سر از باشگاه آرارات ، دبستان مریم و ...درمی آورد . حتی خواب هم که می بیند .خواب دبستان مریم را می بیند .بازگشت به گذشته وتکیه بر اصالتها ونمادها برای راوی دلگرم کننده نیست . نیروبخش نیست . فقط ازاین بابت که دربرهه خاص زمانی آنها را تجربه کرده است . آنهابرای خود شخص او موردتوجه اند
(دیشب خواب دبستان را دیدم . همان دبستانی که وقتی کوچک بودم .برایم خیلی بزرگ بود .هنوز هم بزرگ بود ......ص 120)
(پیاده رو چسبیده به باشگاه را راست می گیرم می روم پایین .پس چرا به درش نمی رسم .....مخصوص اعضای اقلیت مذهبی ارامنه .این نوشته همیشه به چشمم می خورد وهربار توی ذوقم . نمی شد چیز دیگری باشد ؟ مثلا " ورود اقلیتهای غیرارمنی ممنوع"و...ص30)
روابط آربی با دوستان مسلمان عادی و خودمانی عین رابطه دو هم مذهب درداستان دیده می شود این همه خودمانی بودن باتوجه به مسیحی بودن راوی با دوستان مسلمان اغراق آمیز به نظر می رسد.باورش مشکل است . به عنوان نمونه مشاجره راوی واحمد را بخوانید صفحه 83
- واقعا خاک برسرت که این طوری فکر می کنی ؟
- پس چی ؟
- نمی فهمم یعنی چی ؟
- زهرمار
سرنوشت شخصیتهای داستان نیز قابل تامل است ( آربی به خانه برمی گردد. مجموعه داستانش منتشر گردیده . نیلوفر نامزدمی گیرد . محسن می میرد ، شقایق وبابک به خارج کشور می روند و.) حلقه مفقوده داستان یکی درارتباط راوی باخانواده اش هست که سرسری از آن رد شده است . دیگری ارتباط آربی با نیلوفر که باتوجه ذهنیتهایی که از خواندن داستان به دست می آوریم داستان نامزدگرفتن نیلوفر خواننده را قانع نمی کند . وباور پذیرنمی باشد.
مقوله خودکشی نیز در داستان مغفول مانده است حتی راوی دربرابر سوالات عمو میناس واحمد دوست آربی که ازش درباره خودکشی سوال می کنند با اذعان نوعی کرختی نوعی بی حسی از دادن جواب قانع کننده طفره می رود . با توصیفات ومشخصه هایی که نویسنده از آربی می دهد نمی دانیم این خودکشی بعد فلسفی داشته یا شکست عشقی . این چیزی است که نمی توان با قطعیت درباره اش اذعان کرد .